مادر مهسا امینی ، دختر جوانی که بدون هیچ گناهی ، قربانی یک تصمیم اشتباه در سطوح بالای نظام جمهوری اسلامی شد، وقتی در قبرستان سقز خاک بر جسد ناز پرورده ی ۲۲ ساله اش می ریخت، و چنگ به گیسوان سفید خود می انداخت : مویه کنان می گفت: ژینای من “شهید” است.

تحریم های ظالمانه و بی سابقه ی امپراتوری غرب علیه ملت ایران، یکی از نتایج اش این بود که بخشی از نقایص پنهان ساختاری و عملکردی نظام جمهوری اسلامی را که سالها حاکمیت، به مدد قدرت “پول” پنهان نگه می داشت، کم کم هویدا شد.
مردم گرفتار در رنج سختی معیشت، این نقایص و ناهنجاریهای ساختاری و عملکردی در بخش هایی از قوای مجریه، مقننه و قضائیه را دیدند و پرده از چهره ی ناتوانی مسئولین |چه تکنوکرات و چه انقلابی| در اداره ی امور جاری کشور، وقتی شیر چاه ویل نفت ملی بسته شد کنار زدند.

درست در سالهایی که هر دو جریان قدرت در کشور، سخت سرگرم به خاک کوبیدن پشت حریف بودند، و امور خدمت رسانی به مردم را از کارتابل اولویت های خود خارج کرده بودند، و طبقه ی متوسط مثل یک آدم برفی زیر آفتاب داغ منازعات قدرت، آب می شد و در زمین فرو می رفت، طبیعی بود، در فضای یله و رها شدگی فرهنگ جامعه و پاس کاری “فرهنگ جامعه” توسط جناح ها به هم، با تصور غلط گل زدن به تیم مقابل، درصد اندکی از نوجوانان دختر به شُل کردن گره شال یا روسری خود، بدون هیچ هدف خاص و انگیزه ی سیاسی، میل پیدا کنند.

اینجا دشمن خبیث، خباثت خود را کامل کرد و این تمایل طبیعی نوجوانانه ی بخشی از دختران ما را که در خلاء ناشی از ضعف عملکرد نهادهای فرهنگی ، مذهبی و اعتقادی _از آموزش و پرورش گرفته تا ائمه ی جمعه و جماعات_ دچارش شده بودند، به نفع خود مصادره کرد.
خواننده را توجه می دهم به پروژه ی سیاه “دختران خیابان انقلاب” که یک عملیات ایذایی ۱۰۰درصد موفق بود که توسط سرویس های غربی اجرا شد.

همزمانی تهاجم نرم و پیچیده ی دشمن با به قدرت رسیدن بخش سخت افزاری نظام بر مقدرات جامعه و امور کشور که بسیار متنوع و پیچیده است و حقا و انصافا اداره ی آن در توان یک دولت نظامی نیست، فرصت طلایی را برای کسب یک پیروزی بزرگ به دشمن داد.

اینک نظام در تور یا بهتر بگوئیم تار نامرئی عنکبوت افتاده است  و از آنجا که جریان حاکم بر کشور [ جریان انقلابی ] ابزاری جز تیر و دشنه برای مقابله با انواع تهدیدات ندارد ، هر چه بیشتر تقلا می کند، نظام را بیشتر گرفتار  موضوعات و مسائل کم اهمیت می کند.

دقیقاً در مقطع حساس تاریخی که انقلاب اسلامی ایران پس از چهار دهه جهاد در راه خدا ، کاملا درگیر یک مسئولیت بزرگ و سرنوشت ساز ، در مقیاس جهانی است، تصمیمات برخی عناصر نظامی  و امنیتی که چندی است هوا و هوس سیاست ورزی و مملکت داری در سر پرورانده اند، نظام را گرفتار موضوعات کم اهمیت می کند.

تا جایی که حتی حجت الاسلام علیرضا پناهیان هم توصیه می کند : اول یک پدیده را در جامعه تبدیل به “منکر” کنید ، بعد “نهی از منکر” کنید!

“ارشاد” که کار پلیس نیست، عزیز من !!! …

ولی کو گوش شنوا !!؟

یا سخن سردار شهیدمان قاسم سلیمانی هم سانسور می شود که خطاب به حزب الهی ها گفته بود : این دخترهای نوجوان که در مسئله ی حجاب، تساهل و تسامح می کنند، دختران خود ما هستند، با اینها باید حرف بزنیم ، نه اینکه پلیس را به جان شان بیاندازیم!

از امام خمینی (ره) تا قاسم سلیمانی  (ره ) خون دلها خوردند از دست این متحجرین با افکار طالبانی .

اگر جریان انقلابی به قدرت رسیده در حاکمیت، به جای مواجهه ی سخت افزارانه با مسئله و چالش پیش رو که از جنس نرم و نامرئی است، از ابزاری متناسب با خودش استفاده می کرد و با زبانی شبیه زبان تهدید، بر می گزید، به مراتب دست آورد بهتری عاید انقلاب می شد. و به جایی نمی رسید که جریان نوظهور نابلد سوپر انقلابی ناچار شود یک روز ملت را به قطع اینترنت تهدید کند و روز دیگر، در قاب رسانه ی ملی – میلی ، شق و رق و تمام قد بایستد و اعلام کند : هرکس نمی خواهد اینطور که ما می گوئیم لباس بپوشد، پاسپورتش را بگیرد و از مملکت برود!

یا امثال استاد رحیم پور ازغدی، تنها تئورسین انحصاری انقلاب، در کلاس های درس که برای میلیونها شهروند ایرانی مخاطب تلویزیونی که کاملا تک صدایی شده، می گذارد، هر روز تکرار کند: حجاب قانون است و رعایت آن واجب !
و بعد، برای حرفش هزار و یک دلیل فقهی و فلسفی بیاورد.

استاد اما نمی فرمایند چه حجابی ؟ و این حجاب مورد نظر ایشان و نظام چه مشخصه هایی دارد؟ آیا هزاران و ده ها هزار پلیس وظیفه ی مرد و ایضاً زن را مسلح و آتش به اختیار و با تمام تجهیزات و تسلیحات سخت و گرم به سطح شهر که باید محل امن و آرامش فرزندان ما باشد، گسیل کردن، برای مقابله با برخی دختران نوجوان که در رعایت حجاب کامل اسلامی، سهل انگار شده اند، و‌ اتفاقاً هر یک دلایل خاص خود را برای انتخاب نوع پوشش دارند، آیا یک اقدام اقناعی و فرهنگی است؟ یا یک کار امنیتی است؟ یا از جنس قضائی و نظم اجتماعی است؟

نظم نهادینه شده ی جامعه را که در طول چند دهه به مرور ایجاد شده است را به یک باره بر هم بزنیم ، به بهانه ی اینکه می خواهیم “نظم اجتماعی” ایجاد کنیم؟
مگر جامعه ی انسانی ، موش آزمایشگاهی است که هر روز یک تصمیمی بگیریم و متوقع باشیم مردم زندگی خود را هر روز با ساز ما کوک کنند؟ مگر شکل ظاهری فعلی جوان ما یک روزه ، به این شکل در آمده است؟ که با یک بخشنامه، یکباره هزاران ون پلیس را در گذرگاه های عبور و مرور مردم مستقر کنیم و گروه گروه ، نوامیس مردم را سوار ون های سلولی شکل بکنیم و به پاسگاه پلیس ببریم و ازشان انگشت نگاری کنیم و امضاء و تعهد بگیریم و مجبورشان کنیم در کلاس هایی توجیحی چهل دقیقه ای “حجاب” شرکت کنند و انتظار داشته باشیم با همین رفتار ما ، وحشت کنند و از سر ترس و وحشت ، محجبه شوند؟

پیامبران کدام ادیان با اسلحه فرهنگ سازی کردند ؟
حتی حبیب رحیم پور ازغدی برادر کوچک استاد حسن رحیم پور ازغدی، توئیت نوشته : “گشت ارشاد، لجبازی سیستماتیک با جامعه است.”
چه کسی تضمین می دهد که هزاران و ده ها هزار پلیس وظیفه ی گشت های ارشاد، در سطح کشور با مردمی با فرهنگ ها و آداب و رسوم متفاوت، بطور سلیقه ای و افراطی، به حقوق و آزادی های مشروع مردم و حیثیت نوامیس مردم تعدی نکنند؟
آقای قدیری ابیانه ، مصاحبه شونده ی حرفه ای رسانه های اصولگرا گفته : اگر مشکلی در رفتار نیروی انتظامی و پلیس وجود داشت، چرا بقیه ی دخترهایی که در آن کلاس نشسته بودند، سکته مکردند!؟؟؟

در این قضیه ، به هیچ وجه تقصیری و قصوری متوجه “پلیس” نیست. اتفاقا پلیس، مظلوم ماجرا است. باید کسانی مورد سئوال و مواخذه قرار گیرند که تصمیم به چنین برخوردهایی با مسئله گرفته اند.و با تصمیم های غلط خود ، موجب تضعیف انقلاب ، تضعیف امام و رهبری و حتی تضعیف اسلام شده اند.

آیا واقعاً سرکار خانم امینی که سر هیچ و پوچ ، جان شیرین اش را از دست داد و خانواده اش و یک ملت را عزادار خود کرد، آیا کشف حجاب کرده بود؟
پوشش ایشان به هیچ وجه ، حتی شرایط تذکر را نداشت !

خانم محترم کارشناس، در آن لحظات شوم و نکبت بار ، چه چیزی به دختر ۲۲ ساله ی غریب ، مضطرب، وحشت زده، مستاُصل و مظلوم سنندجی گفت که دختر بیجاره، درجا سکته کرد؟
درحالی که فقط آمده بود چند روزی در پایتخت کشورش، مهمان دخترخاله اش باشد!؟

نظام اینک، بخاطر عملکرد مسئولی که نه تخصص دارد و نه تعهد، در توری گرفتار شده است که بیرون آمدن از آن ، به این راحتی میسر نخواهد شد. مگر اینکه کارها را به کاردان بسپارند و در روش و ابزار و به ویژه در افکار تجدیدنظر جدی کنند.

سخنان کوتاه و عمیق مادر بزرگوار مرحومه مهسا امینی در حین دفن فرزند دلبندش، به غایت عزتمندانه و زیبا بود، وقتی می گفت : ژینای من شهید است.

♦️  مهدی یمینی

توسط مدیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *